من وخودم

خخخخخخخنده

چرا و چطوری؟؟؟؟خنده

قهقهه

یه زمانی حموم نمیرفت حالا ببین چی شدهخنده

بده منم ببینم خنده

خخخخخخنده

کی منو بوس کرده؟؟؟خنده

به این میگن نوشابه ی مجلسیخنده

خسته شدم بچه ها. فعلابای بای

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

امروز صبح داشتم میرفتم مدرسه فلفل اومده بود سرشو کرده بود توی تنگ ماهیا که دیدمش و مچشو گرفتم بهش میگم بیا دونات بخور بدو بدو از روی اپن اومده که بهش دونات بدم . یه تیکه کندم جلوش گذاشتم گفتم شاید نخوره. اول یکم بو کرد بعد دونات رو خورد . دیگه شروع کرد به میومیو کردن که بهش دونات بدم دیرمم شده بود داشتم به اقا صبحانه میدادم میل کنهخنده

اخه میخوام بدونم کدوم گربه دونات میخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ظهر از مدرسه اومدم  فلفل هی میومیو میکرد درو باز کردم یکم بره بیرون. رفت 1 دقیقه نشده با چه عجله ای اومد توی خونه بماند که به درو مبلو یخچالم خوردخنده و رفت زیر گاز قایم شد. رفتیم نگاه کردیم دیدیم یه گربه دنبالش کرده از ترس اومده زیر گاز قایم شدهخنده

تازه تا نیم مین دیگه هم نیومد بیرون. اینم گربس اخه گربه های قدیمو میدیدی (البته شما اون زمانا هنوز به دنیا نیومده بودینخنده) مثل شیر میموندن)

خوب مطمئنم انقدر خندیدین که دهنتون درد گرفته(البته اگه مثل بعضیا ادم قدی نباشین) پس فعلابای بایبای بای

نوشته شده در شنبه ٤ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

اینم عکس جیگر و عمر منه ماچ

البته بگم این عکس بچگیاشه که کوچیک تر بودهلبخند

وای عاشق این عکسشمماچ

انصافا تا حالا گربه به این جیگری دیده بودین؟؟؟؟؟

من همه ی زندگیمو بهتون نشون دادم . خیلی نامردین اگه بیاین عکسارو ببینین نه نظر بزارین نه لایک کنیدناراحت

پس حتما نظر بزارین.

دوستون دارم ، فعلابای بای

نوشته شده در شنبه ٤ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

توی چند تا پست قبل گفته بودم که هفته ی پیش رفته بودیم کرج ولی یادم رفت عکسایی رو که توی کاهارناز گرفتیمو براتون بزارم. ولی هنوزمدیر نشدهلبخند

من اون شلوار صورتیم اگه منو ببینینخنده

من اونیم که توی افتاب نشستهخنده

اینم عکس منو مهدیار جونماچ

این همه عکس از همه گذاشتم یه عکس از مامان خوشگلمم بزارم دیگهنیشخند

البته توی عکس بالا زیاد معلوم نیستناراحت

و حالا . . . . . . . .

خوب دیگه خیلی حرف زدم فعلابای بایبای بای

نوشته شده در جمعه ۳ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

دیروز رفته بودیم روستای مامان جونم خیلی خیلی خوش گذشتلبخندیه چند تا عکسم گرفتیملبخند

یه گربه اونجا بود در برابر فلفلم مثل پر بودلبخند

تا دیدار دوبارتون بای بایبای بای

نوشته شده در پنجشنبه ٢ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

یه هفته پیش رفته بودیم کرج بعد رفته بودیم شهریار با خالم و پسر خالم و مامانم توی ویلامون یه چند تا عکس هم تو استخر گرفتیملبخند

اینم عکس یه قواص حرفه اینیشخند

تو استخر با مهدیار مسابقه گذاشتیم که هر کی زودتر به توپ برسه برندس . دفعه ی اول توپ افتاد کنار دیوار و من یکم معطل کردم مهدیار برنده شدتشویق

دفعه ی دوم نه من یادم بود مهدیار شنا بلد نیست نه خودش و توپ افتاد وسط عمیق مهدیارم جوگیر شد پرید وسط عمیق که یهو یادش اومد شنا بلد نیستنگران شروع کرد به دستو پا زدن . ولی شانس اورد که یه شناگر حرفه ای نجاتش دادنیشخند

وای خسته شدم انقدر فک زدمخنده فعلابای بای

نوشته شده در پنجشنبه ٢ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

رفتیم توی یه پارکی خیلی خوش گذشت اینم عکسشلبخند

 

بچه ها با نظرای خوشگلتون شگفت زدم کنید نیشخند

تا دیداری دوبارهبای بای

نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

دو هفته پیش با فافا (خالم) رفتیم راهنمایی دوچرخه بازی ساعت 2 صبح تا3 . دو_سه تا عکسم گرفیملبخند

اینم یکی از شاهکارای فافا جونمماچ

این یکی رو خیلی دوست دارمقلب

نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()

این عکسو توی راه شمال انداختم روی تابلبخند

ما توی نوشهر به اویدره هم رفتیم خیلی خیلی قشنگ بود اینا هم عکسایی که اونجا گرفتملبخند

من تازه به دنیای وب اومدم و از این بابت خیلی خوشحالم اگه در مورد وب مطلبی بود به من هم اطلاع بدین لطفا ممنونلبخند

تا دیداری دوباره بای بایماچ

نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٢| ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ| توسط سیده زهرا محمدی| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت